فريدون بن احمد سپهسالار

83

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

مىفرمود ، كافهء حاضران از كمال نفس و حسن خلق آن حضرت تعجب مىنمودند و اين بيت مىسرائيدند : از خدا آمده‌اى آيت رحمت بر خلق * و آن كدام آيت حسنست كه در شأن تو نيست يك نوبت حضرت خداوندگار در كنار غديرى نشسته بود و بمعارف و حقايق مشغول ، وزغان در آب غوغا مىكردند ، چنان كه از غوغاى ايشان استماع معارف نمىكردند . حضرت خداوندگار قدس اللّه سره العزيز بر وزغان بانك زد و به هيبت تمام فرمود كه : اگر شما بهتر مىگوئيد بگوئيد ، تا ما خاموش باشيم ، و الا مستمع باشيد ، در حال ساكت شدند و تا مدت بسيار در آن حوالى كس آواز وزغان نشنيد . روزى حضرت خداوندگار بر سر خالد برم 211 قونيه كه جهت پيادگان ساخته‌اند ، تا در گل نيفتند مىرفت . سگى بر سر راه خفته بود . خداوندگار ايستاد ، تمامت اصحاب ايستادند . شخصى از پيش مىآمد ، ديد كه سگى بر سر راه خفته است . جهت ادب سگ را از پيش براند . حضرت خداوندگار از آن شخص برنجيد و فرمود كه : چرا او را از وقت خود بازآوردى ؟ كمال لطف و خلق آن حضرت را كه جهة ساير مخلوقات بود از اينجا قياس بايد كرد . يك نوبت امير معين الدين پروانه رحمة اللّه عليه 212 ترتيب جمعيت عظيم فرموده بود و تمامت اكابر و عزيزان را دعوت كرد و خداوندگار را نيز طلب فرموده ، بعد از تفريق سماع خداوندگار از محمد خادم ابريق طلب كرد ، تا به متوضا درآيد .